خاطرات قشنگ دختر خوشگلمون
خاطرات قشنگ دختر خوشگلمون

تو این روز پر از عشق تو با خنده شکفتی

با یه گریه‌ی ساده به دنیا بله گفتی

ببین تو اسمونا پر از نور و پرندس

تو قلبا پر عشقه، رو لبا پر خندس

تولد مبارک دخترک کوچولوی ما


 

سلامم  سلامم.. امروز 17 اسفند..آدرینا جونم دو سال گذشت دو سال که زندگی منو بابایی رو پربارتر از عشق کردی .. دوست داریم گل باغچه زندگیمون ...

آدری جونم امسال برات تولد خونوادگی گرفتم که خیلی هم خوش گذشت.. جای همه دوست جونای گلمون و خاله های مهربون خالی..

اینم گوشه ای ازعکشهای دخمل طلای ما (  راستی کیکت هنرنمایی مامانیته ..)  کفشدوزک سوسمار نما ... خخخخخخخخ  قابل نداشت عینک

فدای شمع فوت کردنت ..  خاله ها ببینین دخملمون چه خانمی شده... 

انگاری نازگل خانم من از دست پخت مامانی خوشش اومد.. نوش جونت عزیزم

بازم یه گوشه ای دیگه از هنر نمایی  ( خودشیفته شدما )) 

 

اینم عکسای ویژه که ادری خانم ما واسه اتلیه مامانش گرفته ..  فدای ژست گرفتنت ... 

یعنی عاشقتمم.. وروجکی از چشمات میباره ..

بقیه عکسای خوشگلت پست بعدی.. دستم خالی نشه ..  یهووووووو

 

ادرینای گلم منو بابایی جون به برامون گرانبها ترینی ..برات آرزوی خوشبختی و موفقیت تو تمام مراحل زندگیت میکنیم . خدا رو به خاطر وجود فرشته زمینی که به ما داده شاکریم ..  به قول طلا خانمم یه دنیا دوسیییتتت دالممممم...

 



موضوع :

نوشته شده در تاريخ 0:13 | يکشنبه 18 اسفند 1392 توسط سهیلا

سلام سلام..

خیلی خیلی غیبتم طولانی شددد  میدونمم  کم کاری میکنم تو آپ وبلاگت ..  منومیبخشی میدونمم 

تقصیر خودتم هست دیگه ..  خیلی شیطون شدی وقت خالی دیگه ندارم ..  عشقمی نازگل خوشگلم

خیلی شیرین شدی  عسلمممممممم

خوشگل خانم ما کامل دیگه صحبت میکنی ..

باز اومدم آپ کنم همه کارات محوشدن ازمخمم.. ای بابااااااااااااااااااااااا

از همه خاله جونای مهربونت دوستای گلم ممنون که یادمون بودین .. خیلی دوستون دارم .

این روزا نزدیک تولدته .. امسال برات یه جشن کوچیک خونوادگی میگیرم برات .. ولی خیلی زود گذشت

العا یک ماهی میشه از جی جی جونت گرفتمت ..  خیلی اذیت نشدی ولی هردومون راحت شدیم

اگه همکاری کنی که جیش جیش هم نکنی که عالی...

عاشق تلفن جواب دادنی تو خونه کسی جرات نداره بره سمت گوشی.. تا حالاصداتو پشت تل نشنیده بودم تا چند وقت پیشششششششش   یعنی باید بخورمتتت

نمیخوام زیاد پرحرفی کنم ..

غیبت این چندوقت هم ..عروسی داشتیمم  چند تا که خیلی کار داشتیم.. از اینکه العا هم اومدم پای نت همش میای پای لپ تاپ میخوای بتایپیییییی  خووو  نمیزاریییییییییییی   ...

راستی چند روزپیش زنگ زدیم تل عمو پورنگ حرفیدی ..  عاشق بوبلالا گفتنی ...هموپورنگ .. یعنی 24 ساعت داری تی وی میبینی همش با بابایی دعبا میکنی سر تی وی ...

حالا بریم چند تا عسک خوشگل بزارم ..  تا ابروم بیشتر از این نرفته

 

سلام سلام خاله هااا.. ببین چه ژستی گرفتم ..همتونودوست دارم یه عالمه

موشموشک خانم بلا ..داشتی یواشکی قند میخوردی که تا اومدم دهنتوو کیپ کردی که مننبینمم .. قاتل شکلاتو قندی ...  خدا به داد دندونا برسه ..  البته مسواکوو خیلی دوست داری ..

یواشکی باز داشتی شکلات میخوردی  تا مچتو گرفتمم  این حرکتو کردی.. تازه هم از خواب بیدار شدی .. بووو  میکشی کجا شکلاته ..

ملوسک خانم ما اماده شده بره عروسی... توعروسی با باباییدوتایی رقصیدین کلی هم شباش گرفتی ..عاشقتمم  اولین باری بود موردتوجه همه قرار گرفتی و دیگه خانم شدی .. رقصتونم دونفره مخوصوص با بابایی که بعدا فیلمشووو  میبینی ..

اینم برج اتلانتیس .. عاشق لگو بازی کردنی ...وعروسکات

این تنها عکسیه که تونستم بگیرم ازت تو تولد امیر کسری .. تا دوربین به دست میشدم جلوخودتو میگرقفتی لوس میکردی ..   تمام وقت تولد اینجا بودی ... 

وقتی این قرتی خانم رژ میزنه ... 

 

مقررررر  آدری خانم تو خونه باباجون .. فداتتتتتتتتتتتتت  ..

 

اینم تولد سانی جون ..شما چشمدوخته به کیک وشمع عاشق شمع فوت کردنی .. 18 بهمن ..

 

درحال پرواز...

اینم اولین بار برف بازی .. یعنیییییییییی   حسابی خوش گذشت بهت جوری بود میرفتی واسه خودت یه بار شده بودی نقطه تو برفا..  22 بهمن .. //  18 بهمن بدون ادری جونم رفتیم .. 22 بهمن با طلا خانم ..جای همه خالجوناخالی ...

جیگمل ما حسابی هم تیوپ سواری کردی بغل بابایی فداتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتت  ...

خیلی دوست دارم ..از دلتون دراوردم دیگه غیبتمووووووو..بوسی بوسی

 



موضوع :

نوشته شده در تاريخ 0:30 | پنجشنبه 24 بهمن 1392 توسط سهیلا

سلام سلام به همه دوستای گل خودمم  العاا سر به زیرمم از این همه تاخیررررر

هیچی نوگممم  خخ خخخخخ

آدرینا جونم سلامم گل گلی مامان خیلی وقته نتونستم بیام برات بنویسمم  ماشالله از بس شیطونی و بلا و مامانی رو نیمزاری بشینه پای نت .. خوو پی تقصیر خودته هاااااااااا  بعدا نگیی مامانی تنبلی کردی

 

عسل خانمم ما حسابی خانم شدهه بلا /شیطون / قلدر / عاشققق  بازی با بچه هااا

خانم طلای ما دیگه حرف اومده اساسی راه به راه هم یه چی که از مامیش میخواد مامی هم صلاح نمیدونه  با اون صدای ناز دخترونش میگه سولا دوشیسس گالمم ..(یعنی سهیلا دوست دارم) اینجا یعنی این سولا خانم تسلیم میشه

عشق مامانشش  مامان بابا تو مرامش نیست میگه سولا /علیییییی  یعنی عاشقتممم

بلا خانم عاشق بیرونی و مستقل راه رفتن که خیلی اذیت میکنی قط دلت میخواد خودت راه بری اونم از نوع چارلی چاپلینی راه میری خودتوو لوس میکنی یه کاری میکنی همه نگات کنن ..

این دخمله من هنوز داره شیر مامانیشوو میخوره نمیزاره از شیر بگیرمم خانم خانما بزرگ شدی زشته عیبههههه..  خخخخخخخخخخخخخ

وایی باز چرا یادم نمیاد کارات .. ولی 24 ساعته بابایی دوربین به دست داره ازت فیلمای مستند میسازه تازهخ گویندشمم  خود باباییته .. .دوستون دارممممم

این چند وقتی که مامانی تو خونه بوده سرکار نیستم خیلی به خودم وابسته شدی تنها جایی که میمونی پیش دایی علی جونتوو که اگه از صبح تا شب منو نبینی خیالتم نیست ولی خوبب  دیگه خونه باباییشون تنها نمیمونی شدی دختر خودمم که باید همه جا ببرمت .. دایی علی هم درس داره نمیتونه همیشه باهات بازی کنه

عاشق لگوو بازی هستی میزنی رو دست سازنده برج میلاد قربونت برم

اصلا به سی دی های اموزشی که برات گرفتم علاقه نشون نمیدی فقط فقط نانای میخوای یا شعرهای کودکانه ه قابل نانای باشه .. از دست توو  رقاص خانم

عاشق ارایش کردنی عاشق لاک و رژ به قول خودت لوووژژژژ-- گاللل.. فدای لغتاتت برم .. جمله بندیهات عشقهه برامم اینقده ناز میحرفی که دلم میخواد فقط باهات حرف بزنموو سوال کنم تازه دخملی من اسمو فامیلیشممم یاد گرفتههه  بلا خانممم

بهت میگیم اسمت چیه میکه آلینا بلااا.. این بلا رو عمه جونت بهت یاد داده .

کلی حرف هست بخوام برات بگم از کارای خوشمل خوشملت ..

زندگی مامان/نفس بابا/ عشق مامان بابا   همیشه همینطور شادو خندون  باش .. دوشیسسسس  دالیییممممم...

 

این نازدونه من تو مهمونی ساتیارکوچولوو

 

 

قلبونت که میخوای مارو بترسونی .. 

ماچماچماچماچماچماچماچماچماچماچماچماچ

عشقت اینه که روسری لباسای بزرگترا بپوشی وقتی هم میپوشی همش میگی خوگلل سوودممم

ازت غافل شمم اومدی اینجااا بعلهههههههههههه  الایش میکنی برا خودت میریزی میپاشی ..

اینم خفت شده تو لباس بابایی .. تازه داری تی وی هم میبینه .. 

زل زده به لنز دوربین  قلبون چشای خوشگلتتتتتتتتتتتت

اینجا هم بلا خانم خونه مامانجونی منتظر اینه که بهش بلال بدن .. فدای تیپپپپپتتت

اینم تو مهمونی که بودیمم البته هنوز مهمونی شروع نشده بود داری نمیدونم کجاا فضولی میکنی ...

کلی عکسای خوشمل خوشمل دیگه هم داری فرشته زمینی من ..

اگه دخملی بزاره تند تند میام می اپمم نیشخندنیشخندنیشخندنیشخند

دوستون دارم دوستای گلم خالجونای مهربون ..



موضوع :

نوشته شده در تاريخ 14:54 | پنجشنبه 16 آبان 1392 توسط سهیلا

دختر گلمم  روزت مبارک تک گل باغ زندگیمون .. البته با یه روز تاخیر ...  اونم چون مامانی و دخملی رفته بودن دریا .. اونم با خالجونی ها و دوست جونا ..  جای بابایی گلمون خالییییییییییییی   که کلی هم دلش برای دختر گلش تنگ شده بود اخه این اولین باری بود تنهایی رفته بودیم ددرر اونم دو روز پیش بابایی نبودی خلاصه دیگه ...

نازگل مامان خیلی بلا و ناز شدی ..هر چی بگم کم گفتممم  ماشالله شیطونو باهوش که تو دریا کلی دوست جون پیدا کردی همه عاشقت میشدن بلا بلا بلااااااااااا  هر چی بگم کمهه ...

هم روز دختر بود و هم 18 ماهگی عسل خانمم که مامانی برات کیک درست کردیم بردیم با خالجونا خوردیم خیلی خیلی خوش گذشت بهمون وو ولی بابایی میگه دیگه تهنااااااا  بی تهناااااااااااا  ...  اخه از بس از شیرین کاریهات گفتم ...  عسل خوشگلمم

تو همین هفته باید واسه واکسنت بریمم  .. میدونم دخمل قوی هستی ..

یه کار فوق العاده یاد گرفتی که من یکی ضعف میکنم ......

مامانی رو عزیزممم  صدا میکنیییی  ...  به زبون خودت  که همه عاشقت شدن   تازگیها هم  بچه هایی که دوسشون داری رو عدیدممم  میگییییییییییی   یعنی دیوونه وار دوست دارممم عدیدمممممممممممممم

              

 

اینم عسکای خیلی خیلی خوشگل فرشته ما ... که همیشه براش خوشبختی و سلامتی رو از خدا میخوام ...

بوسسسسسسسسسس  عسلکمممم

 

عاشق این ژستاتممم ..

گل گلی مامانشششششش  در حال ذوق کردن

هوا روز اول بارونی بود خدا رو شکر نه پشه خبری بود نه آفتاب ...

جای همه دوستای گلم خالیniniweblog.com

آدری و جونم و سانی جون حسابی با هم همبازی شدن ..  فدای هردوتاتون

به چی میفکری بلا خانمممممم ؟؟؟؟؟؟؟؟  باباییییییییییی 

اولین شن بازی دخمل من ...  خستگی ناپذیر بودی دخمل بلا

اماده واسه رفتن تو آب بازی .. تا لحظه اومدنموون  فقط آب بازی میگفتی ..

دالیییییییییییییییی

عاشق این ریلکسی و استقلالتمممممممممممممممم  عدیدممممممممممم

پرتاپ کردن شن به طرف مامانییییییییییی ..  هر کسی که دم دستت بوددد .. 

این عکستونوو خیلی دوست دارمم  ...

اینمم  که بیشترررررررررررر  .. 

این بود اولین ددر دو تاییمون ..  بازم از این ددرا بریمممممممممممم niniweblog.com     

niniweblog.com

 



موضوع :

نوشته شده در تاريخ 2:12 | دوشنبه 18 شهريور 1392 توسط سهیلا



لطفاً کلمه عبور اختصاصی برای دسترسی به این مطلب را وارد نمائید

برای دوست گلم آیدا




موضوع :

نوشته شده در تاريخ 1:20 | دوشنبه 11 شهريور 1392 توسط سهیلا

سلام به این دخمله من که خیلی دوسش داریمم  این مامانی که رسما تنبله ...  میدونم ..

آدرینا جون من این روزا این ماه ها همه داره میگذره و ما هر روز خدا رو شکر میکنیم که خدا بهترین هدیه شو به ما داده ...

این دخمله ما یاد گرفته میگه  این دخمله ... میگیم شیطون مامان کیه   میگه این دخمله ...  یعنی عاشقتممم  .. وقتی اینو میگی

خیلی هم بلا و لوس .. تو ماه رمضون یه شب گوش دخملی ناز ما درد میکرد که دیگه همه هواشو داشتن نازووووو  بوسسسسسسس  خلاصه کلی قربون صدقه ...  از همون شب  ادری بلا ما یاد گرفته ..

تا یه کوچولو دعوا میکنیمت یا میگیم کاری رو نکن بزار بشین یا هرچیزی که دوست نداری رووو سریع گوشتو میگیری میگیییییی  دددتتتت   ددددددتتتتتتتتتتتت  یعنی درد ..  اخرشی بلا خانم ...

دیگه کاملا میتونی کلماتو بگی و جمله خیلی کمتر بی بیشتر کلمه

ماشالله ..

عاشق پول انداختن تو قلکتی که افلینننننننننن  به این دخمله ... چند روز پیش رفته بودی سر کیف مامانی که دیدم داری پولا رو در میاری بندازی تو قلکت ..  یعنییییییییی   عاشقتمممممممممممم  ...

یه چند روزی بد غذا شده بودی ولی خدا رو شکر العا به لطف گوگولی/کچلی /تپلی خیلی خوب شدی اینا 3تا عروسکای بامزتن که با اینا غذا میخوری /لا لا میکنی/جیش میکنی/ خلاصه هر کاری اینا بکنن تو هم میکنی ..  به قول بابایی اینا هم شدن بچه هاایی ما ...  بعدا عکساشونو برات میزارمم  اینقده که دوسشون داری نمیزاری عکس حتی بگیرم ازتون ...  ای دخمل بلا ...

چیزی به واکسنت نمونده مامانی مقاوم باششششششش  .. بوسسسسسسسسسس  واسه این دخمله ما ..

این دخمله ما از حموم اومده داره آب میخورهه  کلا عاشق ابی ..  مامانی فدای دخمل بد حمومش بره

اینم یه خفت گیری اساسی من نمیدونم اونجا چی میخواستی ..

تازه خانم میگه بگییییییییییییی   یعنی عکس بگیر..

فدای خنده هات ....

شیطون مااا ...  کلا خیلی لوسی ..  قلبون شکلک دراوردنت ..

اینم یه مجلس گرم کن تولد فربد جون .. داری محلی میرقصیییییییی  فدات شممم عاشق قر دادنی عین مامانی ...

اینم عکس دو هفته پیش که رفته بودیم مجن .. یادش بخیر پارسال تیر ماه رفتیم چه کوشولو بودی

امسال هم 25 مرداد ... بلا بودیی . همش تو اب میخواستی بری ... خیلی بهت خوش گذشت

اینم یه پدر دخمل دوست داشتنی ..  .. همون ابشار مجن ..

بلا خانم ما در مقابل عکس العمل فلاش دوربین همیشه این شکلی میشههه  فدات شممممممم

خیلی شیرینی دخملک ما ...  همیشه از خدا آرزوی سلامتی و خوشبختی برات دارمم  گلم ...

91/6/6 .. ساعت 4/30 عصر وقتی این دخمله لالا کرده ... بوسسسسسسسسس



موضوع :

نوشته شده در تاريخ 16:28 | چهارشنبه 6 شهريور 1392 توسط سهیلا

آدرینای گلم عشقول مامان سلام ..

باز تنبلی رو کنار گذاشتم خوشگل خانمم اومدم برات بنویسم

روزای ماه رمضونی داره میگذره امسال دومین سالیه که سر افطار و حتی سحری هم با ما هستی میگم حتی سحری اخه از بس کم خوابی مثل خودم که ما تا سحر بیداریمم شما هم بیدار سر سفره میای الهی فدات شم ...

 عشقی شیطونی بلا ...  همه  درونت جمع شده ...یعنی آدرینای ما ...

عاشق شیرینکاریهاتیم ..هوارتا ...

وقتی مامان میگی سرم داد میزنی میخوام قورتت بدمم  ...   بیشتر به شیر مامانی وابسته شدی که نمیخوام وابسته شی اخه میخوام بعد تابستون از شیر بگیرمت با همکاری طلا خانم ...

دیگه بیشتر کلمه و جمله ها رو میگی میفهمی منظور ما

خوشگل خانم خیلی هم حسود شدی که حتی بابایی کنارمون میشینه دعواش میکنی میگی نشین یا هر بچه ای دیگه رو مامانی بغل میکنه میزنی که اصلا مورد پسند ما نیست کلا حسودیییییییی

بازم این مخ مامانی تیلیده شده و همه کارای قشنگت نمیتونم بنویسمم باید یه پست مخصوص واسه کارات بزارم ..  دوم اینکه میخوام عسکای خوشگلتو بزارم .. العا هم ساعت 5 صبحه سحری خوردیم همه خوابه شما هم ناز خوابیدی مامانی داره کاراشو میکنه که فردا افطاری مهمون داریم ..  دیگه شما از همه بیشتر خوشحالی چون عاشق مهمونی که بیاد خونمون و دیگه هم نره طفلک بابایی همیشه باید دنبال مهمونا تا سرکوچه بره باهات تا اروم شی ولی بازم گریههههههه ... 

خوب اینم عکسای خوشگل ملوس من  .. 

 

مدل موی جدید دخملی من .. ماشالله یادتون نره

ناز کردن ملوس من که قورت دادست همیشهههههه

اینجا هم در حال لوس کردن خودتی تا دوربینوو بهت بدمم ...

اینم ترسوندن مامانییی  اینقده نازززززز میترسونی  گلمم 

مخفیگاه بلا خانم .. روزا از بیکاری اینجا پیدات نمیکنم نمیدونم چه حسی داری رو صندلی ماشینت ..  کلی هم خرت پرت اوردی ریختی اونجا واسه خودت ..  ای جونمم  نازگلمم

اینم عشق موبایل من اونم فقط موبایل خالجونششششششششششش   یعنی با این نگاهت یه کاری میکنی دوباره بهت بدم ..  ای دخمل خرابکار  لوسسسس

اینم ترسوی ما از فلش دوربین ..  بوسسسسسس

چند شب پیش خونوادگی رفتیم باشگاه شما یه تماشاچی غر غرووو  

دو تا وروجکای ما سانیا جونو آدری بلا ..  همش باید از تو زمین جمعتون میکردیم ..

خنده هاتتت   عشق منهههههههه

اینم یه پدر دختر دوست داشتنیییییییی  گلللللل  0...  تشدید یادتون نره

 

دخمل ناز تو پارک هرکاری کردیم نزاشتی صورتتوو نقاشی کنن  مامانی دلش میخواست اخههه 

سانیا جونو ببین چه ناناز شده ..  ولی نزاشتیییییییی   یادت باشه هااا ...

همه دنیامی گلمممممممممممم  ..  بوسسسسسسسسس



موضوع :

نوشته شده در تاريخ 6:00 | يکشنبه 13 مرداد 1392 توسط سهیلا

سلام گل گلی مامان شکلکهای جالب و متنوع آروین.. بالاخره این مامی تنبل اومد تا برات اپ کنهziba .. البته همش تقصیر من نیستا تقصیر خودت هم هست از بس شیطونی مامانی...

zibazibazibazibazibazibazibazibazibazibaziba

آدرینا جونم نفس من روز به روز داری شیرین تر میشی و بلا تر خیلی ناز حرف میزنی که مامانی برات ضعف میکنی .. خیلی خیلی هم شیطونی ولی ما عاشق شیطونیهاتمم عزیزممم

zibazibazibazibazibazibazibazibazibazibaziba

کلی کار و چیزای جدید حرفای قشنگ میزنی ...دخمل شکمویی هم هستی خانمممم خانمااا ..

تو این هفته برات بالاخره کفش تابستونی خریدمم خیلی دوسش داری تا پات میکنیم همش روشو دست میکشییی الهی فدات بشممم   یه تک پوش جدید هم برات خریدم قبلی که بابابزرگ برات خریده بود دیگه تنگ شده بود مبارکت باشه مامانی ... مثل مامانی طلا دوست باشی باشهههه ؟؟؟ 

عصرا که با مامانی میری پارک اگه من دنیا چیزی رو برات بخرم بخوری بازم چشمت تو دست اینو اونو اینقده زل میزنی نگاه میکنی و خودتو لوس میکنی تا نی نی های دیگه میان بهت از خوراکیهاشون میدن نکن مامانن این کارووو زشتههه ....  الهی قربونت بشم ..

امروز رفتیم چکاپ  همه چی خوب بود .. دیگه تا واکسن 18 ماهگی نمیریمم به خانمه گفتم نمیشه 19 ماهگی بیاممم  کلی خندیدد  باز این واکسنه داره نزدیک میشهه   ایشالله که اذیت نشی خانم خانما

عاشق رقصیدنی جوری که تا میریم تو ماشین اهنگ نزاشته شروع میکنی 10.gifماشینای بقلی کلی باهات بازی میکنن تو که استاد لوس کردنی ماشالله  به من که نرفتی  این  یه موردوو  ...

زیاد اهل کارتون دیدن نیستی بیشتر موسیک فقط ..  خودت میای کنترل میدی دستمون میگی نانایziba  نانایziba .. فقط فقط باب اسفنجی رو میدوستی با بره ناقلاanimation of Sponge bob .ziba. بقیه هیچچچچ

تو خونه کارت اینه که بری ماشین لباس شویی روشن کنی مامای خاموش کنه   کولر روشن کنی هی بزاری رو فن هی منو بابایی بیارم درست کنیمم  هی  چراغای گازو روشن میکنی تازه میای هی  سر میزنی که  یه وقت ماخاموش نکنیممم باز بدوو بدووو میای روشن میکنی ..  

مخفیگاهتم پیدا کردیممم هر چی تو خونه گم میشهه  فهمیدیم کجا پیدا کنیممم پشت پشتی  ...هر چی دم دستت میاد  میزاری اونجا از لوازم ارایشای مامی گرفته تا ظرفای اشپزخونه ...

عاشق اینی که من وقتی دارم ارایش میکنم بریم ددر بیای نگام کنی یه پد پنکک دادم بهت با یه رژ خالی خودتو تو اینه میبینیووو  ارایش میکنی  .. ای بلاااا ..

راستی مامانی اول تیر تولد بابایی بودziba نشد بیام وبلاگ عکسا رو بزاریم ولی سوپرایزش کردیم بردیمش بیرون بابایی رووو با یه کادو خوشمل از طرف منو دختری خوشحالش کردیم ziba این دومین سالی بود که با همدیگه تولد بابایی رو جشن گرفتیم عزیزمم  خداجون شکرت ...

نمیدونم چرا تا میام اپ کنم همه کارات از مخم میپره این دفعه باید یاد داشت کنم ...

یه کار جدید یاد گرفتی تا هرکی میاد خونمون میگیم ادری جونم سلام نکردی بدوو میری دست میدی الهی من قربون اون احترامت بشممم که به همه دست میدی یه جا هم  میریم مهمونی همینکارو میکنی ..

ادرینا جونم چه قدر خوبه کنار مایی زندگی منو بابایی رو قشنگتر از قبل کردی این چند وقت که سر کار نرفتم خیلی خیلی خوب بود  حالا مامانی فعلا حالا حالاهاااا  سر کار نمیره .. تا یک سال دیگه ..

خوب حالا بریم سراغ عسک های خوشگلت البته به خاطر دسته گل شما دوربینمون هنوز درست نشده عکسات خیلی کمه بیشتر تو گوشی بابایی جونه ... بابایی هم بهمون قول داده یه دوربین  بهتر برامون بخره ... مرسی بابابیی

zibazibazibazibazibazibazibaziba

اولین عکسمون از تولد بابایی تو رستوران بود برات غذا سفارش دادیم ولی شما همون چوب شور خودتو ترجیح دادی خوش به حال بابایی شدنیشخند

اینم سوپرایز بعد رستوران کیکوو هم مامانی درستیده هاااا  با کمک و همکاری ادری جونم

تاب تاب بازی کردن دخملی من تو پارک فقط فقط عاشق تاپ هستی

چند روز پیش گذاشتمت خونه باباجون اینا و رفتیم بیرون اومدم خونه دیدم بهههه بههه آدرینا خانم چه کردی از همون روز همش میری رو تراس میگی اب اب  عاشق ابی ولی تو حموم نههههههه  میترسی

عاشق شیطونیهاتمم ziba

قدیما اینجوری اب میخواستی یادش بخیررر

اینم روش دست یافتن به هر چیزی خطرناک خانممم 

راحتی آدرینا خانمم

چیزی دیگه میخوای بگووووو  ...  من فدای خنده هات که با خنده جواب میدییییییییziba

تشک بازی خونگی آدری خانمم ...

 

خسته نباشی عزیزمممممممممممممممممممممم  همه دنیامی یکی یه دونه من ....

zibazibazibazibazibazibazibazibazibazibazibazibazibazibazibazibazibazibazibazibazibazibazibazibazibaziba

 

خوب دیگهه بریم سراغ نهار آدری خانمم که کلی غر غر داری میکنی ...ziba

 

 

 

 



موضوع :

نوشته شده در تاريخ 14:51 | دوشنبه 17 تير 1392 توسط سهیلا

آدرینای گلممم  ماه 15 هم اومد انگاری از تولدت این سه ماه مثل باد گذشت  دخمل طلای تاتی تاتی کن ما العا یه خانوم طلای خوردنی شده وقتی بدوو بدووو میکنیییی میخوام قورتت بدمم  ..

خدار رو هزاران بار شکر میکنمم عزیزممم

دخمل بلا ماشالله خیلی بلاییی  و شیطونیی هاییی قشنگگگگ 

کارای جدید خیلی یادگرفتی که نمیدونمم چرا تا میام تو وبت بگم برات همه از مخم میپرهه

ولی خوب مهمش اینه که این روزا شدی یه چوب شور خور قهارررر اونم دوست بابایی رفت سوپری برات یه بسته خرید دیگه همنااا بوددد  که این بابایی روزی 2تا چوب شور باید بخره مامانی هم که دوست نداشت حالا کنارت میشینه و حکایت یکی من یکی تووو    ای جونممممممممممممممم 

خلاصه دخمل طلای خودم حسابی با این چوب شورا سرگرمییییییی   .. فداتتت

صبح که بیدار میشی اول میای میگییی شوووررر شوررررر   

بعدشمم دوست داری بوسم کنیییی  عشق بوس کردنی اونم از نوع صدا دار با اکووو  قربونت بشم

یه خبر داغ آدرینا جونم هفته پیش با غزال جونم که سبزواره و یه دوست نی نی سایتی گلمه قرار گذاشتیم رفتیم ددر با بابای آرتین کوجولووووووووو  واییی که خیلی بلائه که این عشقمم خیلی خیلی خوش گذشتتت این وروجک خان ما خیلی مردونه رفتار میکردددد   ولی نزاشتین زیاد ازتون عکس بگیریممم 

کلی ماچی موچ نثار هم کردینن وای که ناززز همو بوس میکردینن حالا من خودموو  کشتم این آرتین خانمون یه بوس کوچولو هم نداددددددددد      .....

مامانی و خاله غزال هم کلی با هم حرفیدن شما هم با آرتین جون توپ بازی  فدای جفتتون بشممم

دست عاقا رحییم هم درد نکنهه خیلی هواتونو داشتتتتتتتتتتتتتتتتت


دخمل بلا این روزا کار مامانی این شده

بع بعی میگههه ؟

گاوه میگه ؟

پیشیه میگه ؟

گنجشکه میگه ؟

هاپوهه میگه ؟

شما هم مثل بلبل جواب میدی تند تندد منو بابایی عشق میکنیم دیگه بابایی این دفعه دعبا کرد مامانی رووو  میگههه قاطی میکنه بچههه  همه رو ازش نپرس حالا انگار کنکورههه 

واسه خودت خیلی حرف میزنی  عاشق دالی بازی کردنی که بیایم دنبالتتت تو همم  فراررررررررررر

دیروز هم جمعه رفتیم ددر  دسته جمعییی خیلی خوش گذشتتتتتتتتتتتت  بیشتر از هم شما عاشق بیرونی از ذوقت همش جیغای خوشحالی میزدییی  ... 

اینم عکس خوشگلاتتتتتت   یکی از یکی خوردنی تری

ای قربون لوس کردتتت البته همراه چوب شورررررررر   ...  مامانی چشمات کوو پسس

در حال ذوق کردنوو جیغ زدننن بازی کردنننننننن

طبق معمول داری باز میگی این شیههههه ؟؟

مامانیییییی  امروز دراز نشستتووو نزدی هاااا

اینم یه عکس سه نفره تو جاده پر مه ای بلاا اینجا هم داری چوب شور تعارف میکنیییی 

وروجک خانم ما حاضر برای رفتن به عروسیی  از وقتی لباس تنش میکنیم میره جلو در ایست میکنه

فدات بشممممممممم

تعطیلات خیلی بهمون خوش گذشتتتتتتت  حسابی ...

بوسسسسس واسه یکی یه دونممم ...

 

 



موضوع :

نوشته شده در تاريخ 9:51 | شنبه 18 خرداد 1392 توسط سهیلا

آدرینا جونم سلام ...

دخمل گلم روز پدر هم اومد بابایی هم از وجود دخمل به این نازی که حضورش به زندگی ما خیر برکت و شادی داده خدا رو شکر میکنه ..

منو شما هم یه کادوی خوشگل و یه کیک خوشمزه بادستپخت مامی بابایی رو خوشحال کردیم

بابابزرگا رو هم همینطور خیلی خوش گذشت بر خلاف روز مادر که شما مریض بودی و اصلا روز خوبی نبود ...

خوشگل خانم من ..

کلی شیرین کاری کارای جدید که نمیدونم کدومو بگمم ..عاشق حرف زدنتمم  خوش صحبت تشریف داری عزیزم

عاشق بوس کردنی مخصوصا ه بابایی یا من لالا کردیممم  بدوو بدووو میای  لپامونو میبوسیییی

مهمتر اینه هر وقت بابا رو میبوسی بدووو میای منو هم میبوسسیییی  مامانی هم 24 ساعته در حال ضعف رفتنه از دست کارات ..

وروجک خانم خیلی شیطون شدی از صبح که بیدارییی همش در حال دویدنی بدو بدو کردن د د د کردن

خیلی حرفا و کلماتوو میگی و مفهومشووو میفهمی

از 100 تا کلمه 99 تا کلمه رو به همراه شیه ؟؟؟؟  و سوالی میحرفی

هرجا میریم فقط میگی شیه ؟ این شیه ؟ این کجا ؟ تا جوابتو هم ندیم ول نمیکنییییی  

الهییییییییییی  فدات شمممم ...

مامانی روزا عصرا با هم میریم پارک نزدیک خونه شما هم تا 2 ساعت بازی میکنی  .. کلی خسته میشی و راحت میای خونه لا لا میکنی ...

دختر گلمممم  بدون نفسمییییییی  خیلی  دوست دارمم ...

اینم چند تا عکس از دخمل طلای شیطون ..

عشق مامانییی که عاشق خودکار تشریف داری و کاغذ خانم مهندس ژولیده ...

فضول خانم مامان با اون تیپ خوشگلش ...  چشمک

استقلال تو غذا خوردن اخرش اینه ..

نوش جونتتتتتتت

فضول خانم و خفت کردن آدرینا جونم موقع خرابکاری ...  الهی قربونت بشمممم 

سرگرمی دخملی ما روزا با ظرف و ظروف آشپزخونه .. 

و در آخر اینم یه آدرینای تمیز و خوشگل و از حموم اومدههههه  فدای نگاهت

 

 



موضوع :

نوشته شده در تاريخ 22:08 | شنبه 4 خرداد 1392 توسط سهیلا

دختر گلممم سلام خیلی خیلی تاخیر میدونمممم  ..

خوشگل خانمم این روزا خیلی سخت گذشت بهمون که خدا رو شکر العا بهتری

اول از همه یه خبررر خوب که مامانی از اول اردیبهشت دیگه سر کار نمیرهه بهترین لحظاتو با دخملی میگذرونهههههههه  تا اینکه یه هفته از خوش گذرونیمون که گذشت شما مریض شدی

تب بالا 41 درجه / اسهال شدید که روزی 15 تا پوشک برات میزاشتم وای کابوس بود که تموم نمیشد بعد از دو روز حالت تهوع هات شروع شد اب میخوردی بالا میاوردیییی  مامانی برات بمیره خواب نداشتی دا رو نمیتونستی بخوری محبور شدیم ببریم بستریت کنم که منم طاقت مریضیتو نداغشتممم  حالم خیلی بد بود خدا بگم چیکار نشن کلی سوراخ سوراخت کردن تا رگتو گرفتم .. واییییی که خدا هر چی مریضی از تن دخترمه بریز تو تن من که طاقت هیچی رو ندارممم ...

مامانی بالاخره تموم شد حالت بهتره العا ولی متوجه شدیم از دندوناته ...  تمام باسنت زخم شده که وقتی جیش میکنی خیلی اذیت میشی منم سریع میشورمت .. زودتر دندونای نیشت در بیاد خیالم راحت شهههه..

دخمل قشنگم خیلی ضعیف شدیی  وزنت خیلی کم شده ..

همه زندگیمی تک گل زندگیم خدا همیشه حافظت باشه ...

اینم از عکسای دخملی من که ایشالله اولین بار و اخرین باری باشه که اینجا میای 

به

فدای دختر خنده روی خودمم

اینم جدید ترین عکس که دختر نازمونو میبریمش جنگل تا کلی بازی کنه با سانی جون عاشق اینی که تنهایی راه بری ...

تا پست بعدی که قول میدم دیگه زود زود بیامممم  بوسسسسسسسسسس

 

 



موضوع :

نوشته شده در تاريخ 0:06 | سه شنبه 17 ارديبهشت 1392 توسط سهیلا

گل گلي مامان سلام واييي كه بالاخره تونستم بيام آپ كنم ..

قبل از هر چيزي عيدو به همه دوستاي گلم تبريك ميگم البته با يه كوچولوووووو  همش تاخير  اميدوارم سال خوبي كنار خونواده وكوچولوها داشته باشين ...

آدري جونم عشق مامان خيلي دوست داريممم زندگيمون فقط تويي عزيزم امسال عيد خوبي داشتيم و دومين سالي بود كه كنار سفره هفت سين سه نفره بوديم و خدا رو شكر ميكنيممم هزار بار كه منو باباييي نعمتي به اين بزرگي داده بهمون .. ايشالله سال ديگه يه داداشي خوشگل و ماه مثل خودت پيشمون  آميننننننننننننننننن  .... 

عزيز دلم شما خيلي خانمو شيرين شدييي هر جا ميرفتيم عيد عاشقت ميشدن و سريع برات اسپند دود ميكردن كلي عيدي هاي تپل جمع كردي كه همش مال خودته عزيزم.. امسال شما دست تو دست منو بابايي راهئ ميرفتي و كلي ذوق ميكردي كه وقتي ميخوام كفش پات كنم سريع ميگي دهه ده

كلي كلمه و حرف ياد گرفتي و مثل طوطي هر چي ميگيم سريع تكرار ميكني حتي كلمات سختووو  ديشب خالجون داشت درسيخوند شما ميرفتي خودكاراشو ميگرفتي اونم بهت گفتتت دست نزدن ديگهه شيطاننننننن  .....  سريع پست سرش گفت ديييتانننن   و واسه خودت ميخنديديييي

ماشالله هزار ماشالله اولين دختر خوش خنده فاميل شناخته شدي اخه دخملاي فاميلمون همشون تو سن شما بهونه گيروو نق نقووو بودن .. ماشااله ...

عاشق مامي گفتنتتتمممم  عزيزممم  وقتي كارم دادي مياي ميگي مَمَمَمَ  منم ميگممم ممممم نههه چيييييي  ميگي ماميييييييييي   اونوقته مامي ضعف ميرههههه  بابايي هم سريع ميگه حالا خوبه اول بابا گفتتتت  از دست اين بابايييي ...

عسل خانمم  پست ايندفع قراره زياد ننويسمم  ولي نميشهه كههه 

راستي جمعه تولد مامي بود 23 فروردين و بابايي و عمه جونات سوپرايززززز كردن و خيلي خوش گذشت كه لبته عكساش تو آرشيو لپ تاپ برات محفوظه ... مرسي از بابايي جون كه خيلي دوسش داريم

خب بسه ديگه زياد ننويسمم عكساتو بزارم 

به قول پسر عمه بابايي  آقا سعيد  خيليييييييي  شكككككككررررررريييييي   ... هر وقت شما رو ميبينه ميگههههه  شششششكككرررررر اومددددددد   خيلي هم دوست دارن ...

اينم عكساي شكر خانم من كه روز به روز شيرين تر ميشه

آدري جونم تو سيزده بدر

در حال قدم زدن با بابايي كه كلي ذوق ميكردي عاشق ذوق كردنتمم اون اون جيغغغغغ زدنات

اينم ني ني جون شما كه كلي عروسك داري گير دادي به همين كچلك هيچ كدومشون رو دوست نداري الا اين كه خيلي دوسش داريييي  اينجا هم داري بوس صدا دار ميكنييييي موووچچچچچ

اسمشم گذاشتي ني ني .. البته خودت گذاشتي ميگم ني ني كووو بدووو مياريش ميگي مممهه مههه  كه يعني ماماني بهش مهه مهه بدههه اي  دخمل شيطون

اينجا بهت گفتيم مهه مهه ني ني كووو  ميخواستي  بهمون نشون دادي 

 

اينم آدري خانم ژوليده ما از خواب بيدار شدههه پيش به سوي دوربيننن ..

من كه ئنميدممممم  ...

خانم طلا اولين كباب كوبيده كه خوردي مهمون عمه جونت كه سور داد واسه كارش واسه شما جدا گرفته بود كسي حق نداشت نگاه به غذات كنه .. واسه خودت حال ميكني همه هواتو دارن ديگههه   عشق من

اينم عكساي گردش ديروز 25 فروردين هزار پيچ خيلي خيلي خيلي خوش گذشت جاي همه خالي

همه زندگيمي عزيزم ..

چه قدر تعطيلات عيد به دومون خوش گذشت كه با هم بوديم كاش هميشه همينجوري بود ماماني سر كار نميرفت العا از تو محل كارم آپيدمم دلممم برات يه ذره شدههه ...

بوسس واسه دخمل ناز خودم ..

 

 



موضوع :

نوشته شده در تاريخ 12:20 | دوشنبه 26 فروردين 1392 توسط سهیلا

    

جاي همه دوستاي گلمون تو جشن تولدآدريناي ما خالي بود .

اينم تولد زنبوري دخمل كوچولوي ما كه به خوبي برگزار شد و به همه خوش گذشت مخصوصا زنبورك خونه ما

اينم كارت دعوت دخمليمون

 يه عكس خوشگل با يه دخملي خوشگل

كي تولد ..

ريسه خواب عسل خانم

 

ريسه 12 ماه

به علت نداشتن حجاب اسلامي از گذاشتن عكس مامان زنبوري معذوري

اينم زنبورك خونه ما با بابا يي جون .. كه خيلي واسه جشن شما زحمت كشيد .. خسته نباشي بابايي

اينم تقويم دخملي كه به مهموناي خوبمون دادي سوپرايززززز  شدن

 خوشگل خانمم تعداد عكسا زياده و ماماني بعدا مياد بعضي ديگه عكس خوشگلاتو ميزاره ..

ميز غذا هم نداشتيم چون تك نفره سرو شد به خاطر تعداد زياد مهمونا

غذامون هم الويه /سمبوسه /سالاد ماكاروني / دسر خوشمزه كه ماماني درست كرده بود

ادامه عكسا رو برات ميزارم

خيلي دوست داريم فرشته  كوچولوي خونمون

 

 

 



موضوع :

نوشته شده در تاريخ 13:27 | يکشنبه 20 اسفند 1391 توسط سهیلا

هورااااااااااا  دخملي من يكساله شد ..

 

 

امروز 15 اسفنده دگلم و شما 365 روز با منو بابابيي بودي موقع گريه خنده چه روزاييييي  دلم واسه اون دخملي كچل تنگ شده  الهي قربونت برمممم

دخملي من كلي پيشرفت كرده ديگه خانم شده و همبازي بقيه بچه هاا

 

عاشق بچه هايي  كه باهات بازي ميكن بيشتر از يك ماهه كه مستقل راه ميري و شيطوني و فضول كاريهات از نوع حاده ...

بعضيي كلمااتو ميگي و ميفهمي ..

مثل مثلاا ادرينا جونم برو لالا كن سريع ميري رو بالشت خودت ميخوابي

ما ما رو ميگي وقتي مياي بغلم بابا رو زودتر ياد گرفته ودي

ده ده ميدوني چيه

باي باي  كردنو  ..

پيفو ميكني ميخوام بشورمت ميگي اه اههه  ..

ماماني ميخواد بره بيرون گريه ميكني ميگي ده ده كه دلم كباب ميشه ..

عاشق بيرون رفتنو گردشي عين خودممم .

يه كار بد ياد داري اونم زدنه ميگيم آدرينا ناززززز نازززززز  اول 2تا ناز ميكيني زير لب با خودت ميگي نازززز بعد يهووو   شتلقققققق  ميزني تو صورت خلاصه يكه بزني شديييي  طفلكي سانيا جون از بس دوست داره هي موهاشو ميكشي هيچي نميگه و ميخنده ديگه ناچارن دعوات ميكنم باز خنده تحويلمون ميدي

يه كار ديگه هم كه واسه خودت جكييي  وقتي صدا در مكني (از همون صداهاا از تو پوشكت )) خودت كلي ميخندي بلند بلند ااي قربون اون صداقتتتت

خلاصه دخملي من خيلي مااههه 

اين اخرين پست وبلاگت قبل از تولدته و مااماني داره 18 اسفند برات يه تولد خوشگل ميگيره ..

پست بعدي با كلي عكس خوشگل ااز تولد يكي يه دونممم  ..

اينم چند تا عكس از گل دخترمون كه پستش بي عكس نباشه

 

آدري جونم تو اتليه خونگي مامانش واسه كاراي تولد ..

 

فضول خانم خونه ما

عضو كوچوك گروه تداركات ما ...

 

 



موضوع :

نوشته شده در تاريخ 13:04 | سه شنبه 15 اسفند 1391 توسط سهیلا

سلاممممممم  به روی ماه دخمل نازم مامانی به قربونتتتتتتتتت

بعد یه غیبت طولانی اومدم معذرت عزیزم از شما و از خاله جونای مهبون .اخه خیلی درگیر بودم این چند وقت عزیزم و کلی کارای جدید که شما یاد گرفتی گل خانمم

اول از همه طلا خانم من مامانی داره کاهای تولد عسل خانمو انجام میده و درکنارش سر کار رفتن و دیگه اینکه شما بلا شدی و شیطون غیر قابل کنترل کمتر فرصت نتو دارم عزیزم

آدرینا جونم دندونای  شما 8 تا شد و کامل  تا یک سالگی و خیلی ولی اذیت شدی عزیزم هم بدغذا شدی هم بهونه گیر ...

بالاخره دخملی منم گوشواره دار شد مامانی گوش شما رو سوراخ کردیم ولی افرین که زیاد گریه نکردی ولی مامانی قبل از شما کلی گریه کرددد  الهی قربونت برم

دخمل خانم تنبل شدی تا چند قدم راه میری و عد ترجیح میدی بشینی و چهاردست و پا کنیی ای تنبللللل

راستی طلا خانم کسری کوچولو هم به دنیا اومد ولی بازم یه پسمل دیگه به خونوادمون اضافه شد و شما همچنان دخملی یکی یه دونه هستییی البته به همراه سانیا جون ..  طلا خانم ... 

 

عاشقتم گلممم  یکی یه دونه خودم ...

حالا بریم سراغ عکسا و شیطون کاریهات به روایت تصویر ... بوس به دخمل ناز خودم

راستی شیطون خانم یه خراب کایه بزرگ کردی اونم زدی دوربین مامانی رو شکوندییی  ...

دالیییییییییییییییییییییی  بازی با مامانی

خطرناکککک خانم

چشم مامی رو دور ببینییییییی  اینجورییی  میشی

عاشق ماستی .. قلبون خنده هات

مدل دید خوابیدن طلا خانمم

عسل خانم دوباره با عکسهای بیشتریمیام عزیزمم .....  



موضوع :

نوشته شده در تاريخ 23:49 | پنجشنبه 5 بهمن 1391 توسط سهیلا
صفحه قبل 1 2 3 4 صفحه بعد
درباره وبلاگ

آرشيو مطالب

صفحات وبلاگ

آخرين مطالب

پيوند ها

پيوندهاي روزانه

آمار وبلاگ








فونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا ساز